محمد ابراهيم آيتى

391

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

هماورد خواست و علىّ - عليه السلام - جنگ با وى را آماده گشت [ 1 ] و بدين ترتيب با هم گفت و شنود كردند . على : اى « عمرو » ! تو با خدا عهد كرده بودى كه هيچ مردى از قريش ، يكى از دو كار را از تو نخواهد مگر آن كه آن را از او بپذيرى . عمرو : چنين است . علىّ : پس من هم اكنون تو را به سوى خدا و پيامبرش و دين اسلام دعوت مىكنم . عمرو : نيازى به آن ندارم . علىّ : پس تو را دعوت مىكنم كه براى جنگ پياده شوى . عمرو : اى برادرزاده‌ام ! به خدا قسم : من دوست ندارم كه تو را بكشم . علىّ : ليكن به خدا قسم من دوست دارم كه : تو را بكشم . عمرو را از گفتار على خشم گرفت و پياده شد و اسب خود را پى كرد و به روى آن زد و به جانب علىّ روى آورد و بين ايشان جنگ سختى درگرفت . گويند : در آغاز شمشيرى هم بر على نواخت كه در سپر او جاى گرفت و سپس علىّ - عليه السلام - به ضربتى او را بكشت . همراهان « عمرو » رو به گريز نهادند و از خندق جهيدند . به روايت ابن اسحاق و شيخ مفيد : علىّ - عليه السلام - ( بعد از كشتن عمرو ) در اين باره گفته است : نصر الحجارة من سفاهة رأيه * و نصرت ربّ محمّد بصواب فصدرت حين تركته متجدّلا * كالجذع بين دكادك و روابي

--> [ 1 ] - و رسول خدا گفت : برز الايمان كلّه إلى الشرك كلّه . ر . ك : دلائل الصدق ، ج 2 ، ص 259 .